کاشی های حمام خانه ی ما می فهمند
وقتی
برایشان آواز می خوانم
وقتی
به رویشان مشت می کوبم
بغض که می کنی تنها گل های بالشت می دانند
چه قدر تنهایی
***
هق هق
صدای مشت های کسی ست بر دیوار
دختری که دستانش
دلنگ دلنگ
دستی که دلش گوشواره می خواهد...
انگار باد شب نخ عطر تو را به شهر
گِرد ردیف های موازیِ کاج بست