بالله شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگـــی کــوی و بیــابـانم آرزوست
هنوز
فال گوش
می نشینم
کنار
فنجان
شاید
قهوه ام
شیرین شود!
شادي را دوست دارم؛ زيرا اندوه را ميشناسم.
ستاره ها نهفتند
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من...
یقین دارم خدا یک مرد بازیگوش بی چیز است
خدا تک ضربه های ممتد زن پشت این میز است
و زن آرام تر شد زیر لب غم نامه می خواند
خدا می داند این تک ضربه ها، باران پاییز است
و زن تک برگ هایش روی کاغذ هاش می ریزند
برای آن خدای رو به رو این برگ ها لیز است
خدا سُر می خورد بر برگ های خالی دفتر
زنی از چشم های مرده ی او حلقه آویز است
یقین دارم خدا زن های دنیا را نمی بخشد
همیشه این وَرِ میزَند و او هم آن وَر میز است
"یاد تو افتادم"
۱: چند روز پیش تولد حضرت معصومه بود. شهرداری ابتکار به خرج دادو پوسترایی با عنوان "همه ی لیلی های سرزمین من" تو سطح شهر پخش کرد. حس جالبی داشت، اما این سوال واسم پیش اومد که چرا لیلی؟! لیلی که عرب بود!!! ما این همه عاشق و معشوق ایرانی تو اسطوره ها و افسانه هامون داریم. چرا یه عرب باید بشه مال سرزمین ما؟؟؟؟!!!!
۲: امروز یه جوراب مشکی خریدم.
۳: مرسی.
۴: من اگر نظر حرام است به بی گناه دارم// چه کنم نمی توان که نظر نگاه دارم