<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند </title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 23 Dec 2009 11:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>این روزها (2)</title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب یه نوار باعث شد تا روحم پرواز کنه. بره و بره و بره تا اون قدیم قدیما. دقیقا ۹ سال پیش! صدای ضبط شده ی منو آزادهو آنیتا. آزاده کنارم بود، ولی آنیتا نه! دو تامون دلتنگش شدیم. حتی یه کم فحشم خورد که چرا الان پیشمون نیست. یاد نوجوونیم افتادم که مثل یه حباب لیز از دستم سر خورد و رفت. یاد آرزوهام، یاد &quot; آفتاب لب بومه..، چشات قشنگه عبدلله لحاف دوز...، پشت دیوار شب یه راهی داره...شمس دیکُن... پوتیتو... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن روز ها رفتند... آن روزهای سالم سرشار...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا دلتنگم. نمی دونم چرا این دلتنگی لعنتی تمومی نداره! خستم کرده. احساس می کنم که خمود شدم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی این حرف شریعتی پشتمو می لرزونه: &quot; ...و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا کارامو پشت گوش می ندازم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا چشام به دره. دلم یه خبر جدید می خواد، یه خبر بزرگ که همه چی رو زیر و رو کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &quot;چشمم به راه تا که خبر می رسد ز دوست...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا رومو زیاد کردم! موندم خدا خودش بیاد منت کشی! فقط امیدوارم زودتر بیاد. چون دارم دق می کنم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی فرا درمانی رو می شناسه؟! این روزا مجبورم  تظاهر کنم که این علمو  قبول کنم!!! و این زور داره! زور!!! باور کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا بی دلیل می خندم و گاهی با دلیل اخم می کنم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا می گم خدا کنه این حرف مولانا درست از آب در بیاد: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا فک کنم که خلو چل شدم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: هنوز نظرم عوض نشده. کماکان دوس دارم که تو تیمارستان زندگی کنم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 11:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> این روزها...</title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می گن آدمای پیر درس مثل بچه هان. با این تفاوت که بچه ها به ناتوانیشون واقفن، اما آدم بزرگا ادعای علم به همه چیزو دارن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا جدای دغدغه های خودم یه یکی دیگه هم ذهنمو مشغول کرده. کسی که اگه نگم بیش تر از مامان ولی به اندازه ی اون برام زحمت کشیده. دوس دارم کنارش باشمو نمی شه، می خوام کمکش کنم و خودش نمی خواد به خودش کمک کنه. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا بیش تر از تمام عمرم به مقوله ی عاقبت بخیری فکر می کنم. چه جوری می میرم؟ تو چه سنی؟ در چه حدی از توان؟ از پس خودم بر می یام؟ دردسر دیگران نمی شم؟ بزرگ ترین آرزوم عاقبت بخیریه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا بیش  از پیش به این مصرع فکر می کنم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا آرزو می کنم ای کاش یا مصداق این مصرع بودم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;خوشبخت آن که کره خر آمد الاغ رفت&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا مصداق این حرف شریعتی که می گه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;خدایا: مرا به &lt;STRONG&gt;ابتذال&lt;/STRONG&gt; ارامش و خوشبختی مکشان،اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن. &lt;STRONG&gt;لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم بر جانم ریز&lt;/STRONG&gt;.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید پر رویی باشه ولی باید اعتراف کنم که اون روزا داشت این کارو می کرد، ولی نفهمیدم کدووممون دست اون یکیو ول کرد!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا دوس دارم دیوونه شم! دوس دارم تو تیمارستان زندگی کنم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا خدا رفته تو حاشیه. هست، ولی نیست. هست، ولی هر دومون وانمود می کنیم که کاری به کار هم نداریم. در حالی که دل دوتامون واسه هم پر می کشه! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا به فروغ فرخ زاد فکر می کنم. به این که شده بود &quot;زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا می ترسم از این که یه روزی شعر &quot;آن روزها&quot; ی فروغ رو با حسرت بخونم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;آن روزها رفتند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با تابش خورشید پوسیدند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و دختری که گونه هایش را&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با برگ های شمعدانی رنگ می کرد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون زنی تنهاست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون زنی تنهاست&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا این ترانه ی &quot;ابی&quot; رو زبونمه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;صدام کردی، صدام کردی، نگو نه...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا حتی این بیت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;خدا امانت خود را به آدمی بخشید / که بار عشق برای فرشته سنگین بود&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا خدا فک کرد آدم از پسش بر می یاد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا فک می کنم این بشر دو پا از کجا می دونست که خدا همون خدای واقعیشه که موقع عهد الست عین بز اخوش سرشو تکون دادو خدایی خدا رو تایید کرد؟!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و یه چیز بی ربط که همین الان یادم اومد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; یادمه راهنمایی که بودیم خیلی &quot;گلی ترقی&quot; می خوندیم. همیشه با خودم فکر می کردم زندگی &quot;آنیتا&quot; مثل زندگی &quot;گلی ترقی&quot; بشه!!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 20:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> تحجر تا به کجاااااااااااااااااااااااااااااا....................</title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قابل توجه همه ی عزیزانی که به وبلاگ &quot;سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند&quot; تشریف میارند و تعریف درستی از واژه ی &quot;&lt;STRONG&gt;حمیت&lt;/STRONG&gt;&quot; ندارند!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من &lt;FONT size=4&gt;تشخیص می دم&lt;/FONT&gt; که با چه افراد و وبلاگ هایی ارتباط داشته باشم. لطفا اگه مشکلی هست با خودم در میون بذارین. باور کنیدکه من احتیاجی به قیم ندارم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممنون.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن: &lt;STRONG&gt;از کسی که بدون اطلاع من بهش بی احترامی شده، عذر خواهی می کنم! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 14:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی شریعتی طناز می شود...</title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هی با خود فکر می کنم چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق می ریزیم و وضعمان این است و آن ها، در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن!!! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 18:20:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهان پیر است و بی بنیاد...</title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در رفتــن جــان از بــــدن، گوینــد هر نــوعی سـخن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 11:24:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد...</title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی تنها می‌مونی و کسی نیست که سرتو روشونه‌هاش بذاری و آهسته گریه کنی...&lt;BR&gt;وقتی که بغض همه گلوتو می‌گیره...&lt;BR&gt;وقتی که تمام وجودت از اون پر می‌شه و می‌بینی نمی‌تونی ببینیش...&lt;BR&gt;وقتی که حس می‌کنی کم داریش...&lt;BR&gt;وقتی که حس تنهایی مثل خوره همه وجودتو می‌خوره...&lt;BR&gt;وقتی که نمی‌تونی حتی صداشو بشنوی...&lt;BR&gt;وقتی که دستات دستاشو نداره...&lt;BR&gt;وقتی که نگاهشو نمی‌تونی ببینی...&lt;BR&gt;اون وقته که قدرشو می‌دونی...&lt;BR&gt;اون وقته که می‌فهمی چقدر تنهایی...&lt;BR&gt;وقتی که این قدر خدا خدا می‌کنی که حتی یک لحظه کوتاه بتونی ببینیش، ولی نیست!&lt;BR&gt;یه حس غریب تموم تنتو می‌لرزونه... که نکنه دیگه نباشه... نکنه اون روز، آخرین روز دیدار بود...؟!!!&lt;BR&gt;غصه می‌یاد سراغت...&lt;BR&gt;یاد خاطره‌هات میفتی...&lt;BR&gt;یاد روزهایی که دستاش تو دستت بود...&lt;BR&gt;یاد روزهایی که چشمای قشنگش نگاهت می‌کرد...&lt;BR&gt;یاد روزایی که کادو رو بهت می داد...&lt;BR&gt;یاد زمانی که چقدر شب تا صبح به انتظار موندی تا ببینیش... تا یک لحظه... یک لحظه کوتاه...&lt;BR&gt;نگاهش محو می‌شه تو چشات. دلت می‌خواد می‌بود و هزار تا حرف عاشقونه بهش می‌گفتی...&lt;BR&gt;ولی وقتی می‌بینیش زبونت بند می‌ یادو نمی‌تونی چیزی بگی...&lt;BR&gt;نمی‌تونی بگی چقدر دوستش داریو  دلت براش تنگ بوده...!&lt;BR&gt;یا شبی که خوابشو می‌بینیو دلت نمی‌خواد از اون رویا گونه‌ی خوابت بیای بیرون، بیدار بشی...!&lt;BR&gt;آره وقتی نیست دلت براش تنگ می‌شه... دلت براش پر می‌کشه... و اون وقته که می‌گی:&lt;BR&gt;&quot;یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد...&quot;&lt;BR&gt;خب، اینم یه جورشه دیگه...!&lt;BR&gt;دلم برات تنگ شده، برای تو که اشکات رو بوسیدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;برگرفته از وبلاگ &quot;&lt;A href=&quot;http://www.khaterehha.mihanblog.com/&quot; target=_blank&gt;دلم پر از گلایه هاست&lt;/A&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 09:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالله شهر بی تو مرا حبس می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; آوارگـــی کــوی و بیــابـانم آرزوست&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 19:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;هنوز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فال گوش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       می نشینم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کنار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فنجان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;شاید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قهوه ام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیرین شود!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 16:29:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شادي را دوست دارم؛ زيرا اندوه را مي‌شناسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 11:17:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sagepir.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ستاره ها نهفتند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آسمان ابری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم گرفته ای دوست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هوای گریه با من...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 19:40:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sagepir&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>sagepir</dc:creator>
<guid>http://sagepir.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
